تبلیغات
گذر از معنا - مطالب اردیبهشت 1386
گذر از معنا
 
یکشنبه 30 اردیبهشت 1386 :: نویسنده : فریبا

تازه ترین فصل شکفتن را با تو تجربه می کند٬

این قلب  بی جوانه ی پر التهاب خشک!

رویشی می خواهم به رنگ طراوت یک خطاب گرم!

رویشی می خواهم به رنگ شرم گیسو بعد از بوسه ی باد!





نوع مطلب : دیدگاه، 
برچسب ها :


دوشنبه 24 اردیبهشت 1386 :: نویسنده : فریبا
به این آواز ،تداوم یك سكوت را مى بخشم

و روى بستر احساس مدتى جارى خواهم شد

مدتى به وسعت ابدیت...




نوع مطلب : دیدگاه، 
برچسب ها :


جمعه 21 اردیبهشت 1386 :: نویسنده : رها

آخ که ای کاش می دونستی ، وقتی بعد نیم ساعت بی وقفه حرف زدنت، اینجوری تو چشام زل می زنی !! که اینگار فهمیدی که تا حالا داشتی با دیوار حرف می زدی، چی تو اون ذهن به قول تو ، غیر قابل پیش بینی من می گذشته!

حالا باز گیرم بیار و شروع کن از گفتن کلماتی که برای من دیگه بی رنگ شدن و اینگار ازشون عبور کردم ...

داد می زنی ،مشت می کوبی رو میز و شاهرگت که نشون می ده از دستم به ستوه اومدی ، می زنه بیرون!

د آخه تو چه می دونی ! وقتی میشینی و به قول خودت منو تحلیل می کنی و حرص می خوری از اینکه با بقیه طوری رفتار کردم که کاری به کارم نداشته باشن تا راحت تو لاک خودم بخزم ،این سماجت تو رو بعد از این که از دست خیلی از دوستام ،راحت تر از اونی که فکر می کردم،راحت شدم ،تحسین می کنم و خوشحالم از اینکه اینقدر برات ارزش دارم و تو مثل بقیه نیستی و به این سادگیها کوتاه نمیای. ولی ای کاش مثل بقیه بودی ....

دلم می خواد بپرم و بغلت کنم و آروم توی گوشت بگم ،مرسی از اینکه تا این حد به فکرمی،ممنون ، ولی به خدا ، لاک و پیله ای تو کار نیست تا من بخوام برم توش و کسی هم کاری به کارم نداشته باشه...

د آخه تو چه می دونی! وقتی تو داری برام  از اینکه باید بجنبم و لیاقت خیلی بیشتر از اینارو دارم ،میگی و هی میبافی و هی می بافی ،من دارم به این فکر می کنم که چطوری به این بازی زندگی ادامه بدم که بیشتر طول بکشه تا نشم یه داغ دیگه رو دل اینا!!! د آخه تو چه می دونی!

وقتی می بینمت که ازم نا امید شدی ، اما نمی خوای باور کنی،موهامو می کشی و می گی تازگیا سر از کارات در نمیارم!چه مرگته ! و با لبخند من که مواجه می شی،حرصت میگیره و موهامو بیشتر میکشی،دلم واسه این حس خالصانت می سوزه...

می خوام شروع کنم برات یکم توضیح بدم ،میگم ببین ، من که بمیرم و آدمایی که باهاشون ارتباط داشتم بمیرن ، اینگار که من اصلا به این دنیا نیومده بودم و کاری نکردم و این حالت ،خواسته ی من نیست! و تو دوباره شروع کنی به زل زدن تو چشام....

این روزا ،نفسام خیلی سنگین میزنه نازنین!بذار به کارای باقی موندم برسم ...

 
 
 
سایه سایه ... سایه

 

پندارد بر آب و اثیر می راند
و لنگر به جزیره پریزادان می افكند
 سرودگر جوان
كه از انسان بریده است
 و در سفینه علف و آه
 پارو می
كشد
 نخستین صفیر پاییزی
علف را می پژمرد
 و پاروها را
 كه بال پروانه هاست
به باد می دهد
 و تنها
 می ماند در كفش
 آه
 بر ساعد شرقی ایوانت
 نیلوفری كاشته ام
تا ناقوس بامدادان را بنوازد
و به ایوان كه در آیی
با
خوابجامه ببینی
آفتاب
 از شكاف كنده افرایی پیر جوشیده است
 و خون درخت
 تا پله های نخستین ایوانت
 بالا خزیده است
بر ساعد غربی ایوانت
 شقایقی رویانده ام
تا هر غروب كه شاد بر می گردی از كوچه
به زانو درافتی ناگاه
 و لبانت بلرزد
از
كلام بر نیامدنی
پنداری بر آب و اثیر می رانی
كه رو برنمی گردانی
 كناره گمشده را
 و به هراس كه می افتی
 نمی بینی
 سایه بلند پر انحنایی را
كه دنبالت می كند
بر آب و به رویا
 و توفان كه برخیزد
 از آرامجای آب
و پارو كه به باد رود
 مثل بال پروانه
 و به ته رویا كه فرو لغزاندت موج ناگهان
چشم بازكنی و ببینی بالای سرت
 سایه را
كه غمناك لبخند می زند
تا شفا بخشد كابوست را
 

منوچهر آتشی


*امیر کبیر این روزها پر از التهاب است!  این  را بخوانید.





نوع مطلب : دوباره، 
برچسب ها :




آیا به آب نگفتى
كه تشنگى
صدها هزار مرتبه از آب بهتر است؟!!




نوع مطلب : دیدگاه، 
برچسب ها :


جمعه 14 اردیبهشت 1386 :: نویسنده : کیمیا

آهای آدم ها

                      ما را فریب دادند!

نه یک روز ؛نه یک ماه؛ نه یک سال      بلکه ۱۲ سال فریب !

آن هم در اوج فراگیری ؛ آن هم در اوج انسانیت و انسان بودن راه را اشتباه نشانمان دادند!

راه دره را جای راه قله نشانمان دادند و مجبورمان کردند که در آن مسیر قدم برداریم! آه بر آن قدم های نحیف که اینگونه در روی سنگلاخ های راه دره تبدیل به قدم های سخت و زمخت شد! آن هم به سوی دره!

در حالی که راه قله مملوء از گلزار و چمن زار بود!

دوستان ؛همکلاس ها   ۱۲ سال در گوشمان خواندند که انسان خوب؛والا؛مهم؛محترم؛عزیز؛گرامی

کسی است که نمره ی ۲۰ بگیرد؛دختر/پسر  خوب کسی است که تک تک درس هایش را ۲۰ شود و در آخر سال معدل ۲۰ بی آورد

حال به هر قیمتی که شده! از له کردن دوست و رفیق بغل دستش گرفته تا متقلب شدن و دروغ گفتن و حیله کردن.

افسوس و درد که بعد از ۲۰ سال از بهار زندگی ام تازه دریافتم که دختر خوب کسی است که آدم باشد!

انسانیت داشته باشد؛صفات نیک داشته باشد؛دوستدار هم نوعانش باشدو عبد وبنده ی هیچ کس؛جزء پروردگارش نباشد!

و رسالت هر دم و بازدممان چیزی جزءاین نیست.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

روز  معلم را به تمام معلمانی که راه قله را نشانمان دادند تبریک می گویم





نوع مطلب : دیدگاه، 
برچسب ها :


دوشنبه 10 اردیبهشت 1386 :: نویسنده : رها

روی نیمکتی در دانشگاه نشسته ام. به محیط اطرافم ، دقیقتر می شوم و دختر و پسرهایی که رد می شوند را نگاه می کنم . بعضی ها را می شناسم و هر از گاهی سلام می کنم و بعضی ها را هم نه.

نمی دانم کجا خواندم یا شنیدم که دانشگاه یک قدم از جامعه جلوتر حرکت می کند. یعنی به راحتی می توانی بافت آینده ی جامعه را ، به نوعی در دانشگاه ببینی و یاد آوری آن جمله ، تنم را می لرزاند.

خدای من ! چه برسر نسل ما آمده ! که در مقایسه با نسل قبل از خود ، اینقدر متفاوت شده ایم؟ از نوع لباس پوشیدن و ظاهر گرفته تا آنچه که مغز مارا پر کرده !

پدران ومادران ما ، چقدر با ما تفاوت داشتند و چقدر نسبت به جامعه شان ، احساس مسئولیت می کردند ، در حالیکه الان دیگر به ندرت رگه هایی از آن حس مسئولیت را می توانی پیدا کنی و کسی که در سرش اندیشه ای قابل و درخور داشته باشد.

آن جمله ی شریعتی ، مدام در ذهنم تکرار می شود « هر کاری می کنند تا تو فکر نکنی...»

گویا ماران روئیده یر اثر بوسه ی شیطان بر دوش ضحاک ، با شعور شده اند و فهمیده اند که حیله خورده اند و  مغز یک انسان جوان و یک گوسفند را درهم ،به خوردشان می دهند و دیگر قانع نمی شوند! و ضحاک برای فرو نشستن دردش ،با ارزش ترین گوهر سرزمینش را،اندیشه و روح مغز جوانان کشورش را ، به ماران پیشکش می کند و آنها می بلعند....

این بار دیگر ،در میان این نسل نه فریدونی می بینم و نه کاوه ای که درفش کاویان را به دوش بکشد!

نخواهیم که این سر نوشت محتوم ما باشد......


 

*۱  ـ کتاب یک جلوش تا بینهایت صفرها ، کتابی که به شدت دوستش می دارم و

            ۴ بار خریدمش و به دوستانم قرض دادم و آنها پس ندادند.دوستان رسم

            امانت را به جا بیاورید!

*** نوای نی ! معذور دار ما را !





نوع مطلب : دیدگاه، 
برچسب ها :


چهارشنبه 5 اردیبهشت 1386 :: نویسنده : فریبا
روزم تنها گودال فراموش شده ای از شب است كه از چشم كم سوی ماه پنهان مانده...
در مانده،گریزان،طلوع غروبی بی دغدغه را می خواهم...




نوع مطلب : دیدگاه، 
برچسب ها :


دوشنبه 3 اردیبهشت 1386 :: نویسنده : پویان

بگو به چی شک کنم !!!!

به سرسره ی چینای چادر نمازت که آدمو تا خدا می بره ،

یا خرمن وحشی موهات که به هیچ زبونی زیر حصار مقنعه ات بند نمیاد.

بگو به چی شک کنم !؟





نوع مطلب : دوباره، 
برچسب ها :




 
درباره وبلاگ

الهی روا مدار که پنهان ما از پیدای ما ناستوده تر باشد..............


____________________________________________________________________________

************
***************************

*****اگر رمز مطالب را خواستید، در قسمت تماس با مدیر، برایم پیام بگذارید تا برایتان بفرستم. ******

مدیر وبلاگ : رها

آرشیو وبلاگ
پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :